محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5135

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داود بود . گفت : « . . . در آمد و اين خبر را از اسحاق با تو بگفت ؟ » گفت : « اى يعقوب راست گفتى ، اين را به ياد آوردم . » گويد : پس مهدى شرم كرد و از اينكه او را تازيانه زده بود پوزش خواست و او را به زندان باز برد . گويد : يعقوب همچنان در همه روزگار مهدى و روزگار موسى به زندان بود تا وقتى كه رشيد او را برون آورد به سبب تمايلى كه در زندگانى پدرش نسبت به وى داشته بود . در اين سال موسى هادى سوى گرگان رفت و ابو يوسف ، يعقوب بن ابراهيم ، را به كار قضاى خويش گماشت . در اين سال مهدى به عيساباد رفت و در آن منزل گرفت كه قصر السلامه آنجا بود . مردمان نيز با وى آنجا منزل گرفتند و هم در آنجا دينارها و درهمها سكه زدند . و هم در اين سال مهدى دستور داد ما بين مدينهء پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و مكه و يمن بريد نهند از استران و اشتران كه پيش از آن آنجا بريد نبوده بود . و هم در اين سال خراسان بر ضد مسيب بن زهير بر آشفت . و مهدى ، ابو العباس ، فضل بن سليمان طوسى ، ( 163 را ولايتدار آنجا كرد و سيستان را نيز به دو پيوست و او به دستور مهدى ، تميم بن سعيد بن دعلج را بر سيستان جانشين كرد . و هم در اين سال ، داود بن روح بن حاتم و اسماعيل بن سليمان بن مجالد و محمد ابن ابو ايوب مكى و محمد بن طيفور را به تهمت زندقه گرفتند كه اقرار كردند و مهدى آنها را به توبه واداشت و رهاشان كرد . داود بن روح را پيش پدرش فرستاد كه در آن وقت عامل بصره بود : بر او منت نهاد و به روح دستور داد تأديبش كند .